سه سال از اشغال افغانستان توسط گروه طالبان میگذرد. در این مدت، افغانستان از منظر سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی دچار تحولات عمیقی شده است که نیازمند پژوهش و نگرشی نوین برای تحلیل نقش و جایگاه این تغییرات در سطح جهانی است.
تحولات سیاسی در سراسر جهان امری طبیعی است، اما چگونگی وقوع این تحولات و نیروهای دخیل در آنها تمایزهایی ایجاد میکند که وضعیت سیاسی افغانستان را متفاوت جلوه میدهد. نخست اینکه، طالبان به عنوان یک گروه تروریستی محسوب میشود که اکنون بدون رقابت سیاسی و نظامی، امور کشور را در دست گرفته است. دوم اینکه، این گروه پس از فروپاشی بیست ساله، نظامی با مشروعیت بینالمللی را سرنگون کرده و خود را جایگزین دولتی مشروع نموده است. این نوع تجدیدنظر و تفکر سیاسی با شرایط کنونی جهان همخوانی ندارد.
در قرن 21، که موج پنجم تکامل بشر را تجربه میکنیم، اداره یک کشور در چارچوب سنتی، قبیلهای و عنعنوی یکی از بزرگترین چالشها برای مردم افغانستان و کشورهای حامی حقوق بشر به شمار میرود. بررسی واقعیتهای عینی و روایات تاریخی نشان میدهد که طالبان از زمان پیدایش تاکنون، نه تنها در افغانستان، بلکه در بسیاری از نقاط جهان به عنوان نیروی تروریستی و ناقض حقوق بشر شناخته میشوند و زنستیزی نیز در سرشت آنها نهادینه است.
این گروه با چنین افکار و ایدئولوژیای، سه سال است که بر سرنوشت افغانستان حکم میرانند. این اشغال و حکمرانی باعث فروپاشی تمامی سیستمهای اجتماعی و سیاسی کشور شده است. افغانستان از نظر اجتماعی و اقتصادی بدترین دوران تاریخی خود را سپری میکند. فشارهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، شکنجه و زندانی کردنها باعث شده است که قشر تحصیلکرده و فرهنگی افغانستان مجبور به ترک کشور شوند. جبران این شکاف بزرگ، نیازمند نسلها و سالها زمان است.
انزوای زنان در عرصههای اجتماعی و سیاسی، بستن مدارس و دانشگاهها به روی زنان، منع کار و حضور فعال آنها در تمامی عرصههای زندگی و تحمیل ارزشهای قبیلهای و سنتی، به معنای بازگشت به ماقبل تاریخ تمدن بشری است. حذف زنان از تصمیمگیری در سرنوشت خود و کشور، طعم تلخی است که سالها دوام خواهد کرد تا افغانستان بتواند زمان از دست رفته خود را جبران کند.
سه سال پس از اشغال افغانستان توسط طالبان، این گروه هنوز توسط هیچ کشوری به رسمیت شناخته نشده است. بیشتر حکومتهای جهان رویکرد عملگرایانهای برای تعامل با طالبان به عنوان گروه حاکم در پیش گرفتهاند. پیشرفت این سیاست به عواملی چون رعایت حقوق بشر، حقوق اقلیتها، آزادیهای فردی و اجتماعی زنان و تشکیل یک حکومت همهشمول بستگی دارد. اما به نظر بسیاری از صاحبنظران، این موضوع سرابی بیش نیست، زیرا اساس نظام طالبان بر ظلم، استبداد، قتل و شکنجه استوار است و ماهیت طالبانیزم نیز در همین قالب تعریف میشود. بعید است که این گروه بتواند افغانستان را در مسیر ارزشهای بینالمللی سوق دهد یا برای ایجاد یک جامعه سالم و قانونمند کاری انجام دهد.
بینظیر صمیم