March 22, 2024

Farsi, تحلیل و گزارش, تیتر دوم

تلاطم ژئوپلیتیک در قلب آسیا: حوادث اخیر و بازی بزرگ قدرت‌ها

در پیکره پرآشوب جنوب آسیا، حوادث اخیر، از تنش‌های مرزی میان پاکستان و افغانستان تا حمله انتحاری در قندهار، نه تنها نشانگر تغییر دینامیک‌های قدرت در منطقه، بلکه نمایانگر یک بازی ژئوپلیتیک عمیق و پیچیده است. حوادثی که به ظاهر مجزا و ناهمبسته به نظر می‌رسند، اما با نگاهی دقیق‌تر، خطوط ارتباطی میان آنها آشکار می‌شود. مسئولیت حمله خونین در قندهار توسط شاخه خراسان داعش، در حالی پذیرفته شده که این حادثه بیش از یک حمله تروریستی ساده را بازتاب می‌دهد. قندهار، به عنوان مرکز قدرت طالبان و پایگاه امنیتی – سنتی آنها، نشان دهنده پیامی فراتر از حضور و فعالیت داعش است؛ پیامی که به نوعی چالش بزرگتری را برای طالبان مطرح می‌کند. از سوی دیگر، پاکستان که خود را در مدیریت بحران‌های داخلی موفق نشان می‌دهد، با اتخاذ استراتژی جدیدی، به نظر می‌رسد درصدد استفاده از تروریسم به عنوان ابزاری برای ایجاد دشمن خیالی و هدایت افکار عمومی به سمت اهداف خاص خود باشد. این رویکرد می‌تواند زمینه‌ساز حوادث بزرگتری شود که کنترل آن از دست تمامی بازیگران خارج شود. حوادث اخیر نه تنها تنش‌های منطقه‌ای را تشدید کرده، بلکه چالش‌های جدیدی را پیش روی طرح‌های بزرگتر ژئواقتصادی، از جمله پروژه یک کمربند یک جاده چین، قرار داده است. در این میان، احتمال دخیل شدن طالبان به عنوان یک مانع بزرگ در مسیر اتصال آسیای میانه به پاکستان، پیچیدگی معادلات را دوچندان کرده است. آنچه که بیش از همه مایه نگرانی است، احتمال کشیده شدن افغانستان به سمت یک جنگ تمام عیار و بحران عمیق‌تر است. در این میان، شهروندان افغانستان که سال‌هاست در کانون بحران‌های مختلف قرار داشته‌اند، بزرگترین قربانیان این بازی‌های بزرگ قدرت، به شمار می‌روند. در حالی که منطقه شاهد یک چرخش ژئوپولتیک است، نیاز مبرم به دیپلماسی هوشمندانه و همکاری‌های بین‌المللی برای جلوگیری از فاجعه‌ای بزرگتر و حفظ ثبات و امنیت منطقه‌ای بیش از پیش احساس می‌شود.

Farsi, انتخاب سردبیر, پرس و شنید, تیتر اول, سوم

اندیشه: طالبان هر طرفی را انتخاب کند در مسیر پایان خود قرار می گیرد.

با نصیر اندیشه، رییس مرکز دیالوگ و ترقی افغانستان، بعد از برگزاری سومین نشست این مرکز  در مورد افغانستان، مصاحبه ای ترتیب دادیم تا از وی بپرسیم؛ او دقیقا به دنبال چیست، چرا فکر می کند راهی را که او انتخاب کرده است منتج به نتیجه می شود، وضعیت فعلی افغانستان، منطقه و جهان را چگونه ارزیابی می کند و پیش بینی وی از   سال 1403 برای افغانستان چیست. در ذیل خلاصه این مصاحبه به مخاطبان خبرگزاری دیده بان افغانستان ارایه می شود: سوال : اخیرا مرکز دیالوگ و ترقی افغانستان که شما آن را رهبری می کنید، نشستی را در کشور ترکیه با حضور نزدیک به هشتاد نفر از صنوف مختلف نهادهای مدنی جامعه افغانستان برگزار کرد، آیا موضوعی هست که در مورد این نشست کمتر به آن پرداخته شده باشد و بخواهید در یک جمع بندی خلاصه به آن بپردازید؟ نشست سومی زیادتر متمرکز بر دو بحث بود، بحث اول موضوع مشروعیت حکومت و حکومتداری بود یکی از موضوعاتی که جهان و مردم افغانستان بسیار با آن دخیل هستند، خاصتا بعد از چیزی نزدیک به سه سال از تسلط طالبان، مشروعیت از بُعد بین المللی و از بُعد داخلی، امروز شاید افغانستان یگانه کشور در دنیا باشد که با وصف اینکه یکی از دولت –ملت های قدیمی جهان است می شود گفت، در سال 1919 که اکثر کشورهای اسلامی تحت استثمار بودند، افغانستان دارای استقلال بود و عضو جامعه ملل بود، مشروعیت چنین کشوری فعلا در نزد جامعه جهانی زیر سوال است. بحث دوم این بود که مشروعیت داخلی گروهی که افغانستان را اشغال کرده اند، یک ذهنیت بسیار قدیمی از مشروعیت با غلبه را دارد که موضوع محوری و اساسی است. ما تلاش کردیم بحث ها را از این مدخل در سطح کلان آن مطرح نماییم، چون متاسفانه در شرایط فعلی از هر دریچه ای که به موضوع افغانستان بپردازیم مسئله قومی یا سمتی می شود. پیش زمینه این بحث هم این بود که یک تیم تخصصی از حقوق دان های حوزه حقوق اساسی روی این موضوع کار کرده بودند و نتایج این بحث را ما به یک جمع کلان تر از عمل گراها آوردیم که این بحث نه تنها از جنبه آکادمیک بلکه از دید عملی هم بحث شود. قسمت دیگر این دیالوگ در مورد جامعه مدنی بود. جامعه مدنی فعلی که جهان خارج به عنوان اوپوزیسیون و طرف مقابل آن را مطرح می کند، نمی تواند در تعریف سنتی جامعه مدنی که ما در کابل داشتیم، جای بگیرد. متاسفانه یک تعریفی که از جامعه مدنی در زمان جمهوریت موجود بود، همان دفاتر، همان انجوها و برخی نهادها که به نوعی وابستگی بیرونی داشتند به نام جامعه مدنی یاد می شدند در حالی که جامعه مدنی حوزه کلان تری را احتوا می کند از اتحادیه های کارگری تا مساجد، ما آمدیم در این نشست بحث کردیم که خاصتا بعد از ظهور جنبش زنان افغانستان به عنوان یک جنبش پیش رو، چگونه جامعه مدنی را بازتعریف کنیم و چطور بتوانیم نیروهای جوان سیاسی را در ساختار جامعه مدنی طوری شامل بکنیم که بعد سیاسی اش نیز برازنده باشد و تنها جامعه مدنی به مدافعین و فعالین حقوق بشر خلاصه نشود. سوال : این سومین نشستی بود که این مرکز در راستای اهداف سازمانی خود برگزار کرده است، شما این روند را از نشست اول تا نشست سوم از منظر کیفیت مباحث، دستیابی به اهداف و شنیده شدن از جانب گروه ها و سازمان های مختلف دخیل در قضیه افغانستان چگونه ارزیابی می کنید؟ یک چیز بسیار مهم است که ما واقعا باید این را درک بکنیم که بعد از ۱۵ اگست ۲۰۲۱ درست است که از نگاه فکری و ذهنی و ساختارهایی وجود داشت، اما فراموش نکنیم که به یک باره همه چیز به خاک خورد، این شکست نه تنها یک شکست حکومتی، بلکه یک شکست ذهنی، روانی و همچنان ساختاری در قسمت ساختارهای جامعه افغانستان بود. ما دو ماه بعد از سقوط نظام، اولین نشست را برگزار کردیم، این مقطعی بود که نیروهای داخل دچار پراکندگی شده بودند و ما که از قبل بیرون بودیم باید به یک سوال پاسخ می دادیم که باید چی کنیم؟ پیش فرض این بود که جامعه مدنی افغانستان که شامل طیف گسترده ای از کارمندان اسبق دولت، فعالان مدنی و حقوق بشری و خبرنگاران،  طی بیست سال گذشته یک تغییر اساسی از نگاه فکری و ظرفیتی کرده اند و پیشروان این تغییر کسانی هستند که در حال بیرون شدن از افغانستان هستند، چگونه مثل تجارب قبلی، خروج این طیف از پیشقراولان تغییر در افغانستان همه چیز را ریشه کن نکند، تجربه تاریخی ما نشان می دهد که هر بار که یک تحول در افغانستان آمده است، ظرفیت جامعه مدنی موجود توسط نیروی بعدی از بین رفته است، مثلا کمونیست ها که آمدند همه چیز که از زمان داوود خان مانده بود را به عنوان خانواده آل یحیی و با بیان اینکه این ها فئودال ها بودند از بین بردند یا وقتی مجاهدین آمدند، داشته های ساختار چپی را از بین بردند و عین چیز بعد از آمدن طالبان رخ داد. دیدگاه ما این بود که آیا ما می توانیم ریشه های جامعه مدنی را در ساختار یک روند دموکراتیک حفظ کنیم. با وجود اینکه یک گروهی به نام طالبان آمده اند؛، دیدگاه ما این بود که ما باید نیروهای مدنی که از افغانستان تخلیه شده اند را زود انسجام دهیم پیش از اینکه آن ها تخلیه ذهنی شوند، دچار افسردگی شوند و…دوم اینکه این ها را با افرادی که در داخل مانده اند دوباره پیوند بدهیم، چون بخش عظیم جامعه مدنی ما هنوز در افغانستان است ، اگر از میان نخبه های جامعه مدنی در حدود 50 یا حداکثر صد هزار نفر بیرون شده باشد ولی جامعه مدنی ما مثلا یک ملیون نفر اگر باشد، نهصد هزار نفر دیگر آن هنوز در داخل است، این سه قدم، انسجام جامعه مدنی تخلیه شده از افغانستان، خارج ساختن شان از افسردگی و دادن هویت دوباره به آن ها برای ما بسیار کلیدی بودند. در نشست سوم کار مهمی که ما کردیم هر چند کوچک در بین 85 نفر ، 9 نفر از کابل آمده بودند، این بدین معنی است که ما

Scroll to Top