عملکرد حکومتهای همسایه افغانستان در برابر طالبان و مردم کشور، بخش مهمی از تحولات منطقهای و بینالمللی در سالهای اخیر را تشکیل میدهد. نقش این کشورها در قبال افغانستان، به ویژه پس از بازگشت طالبان به قدرت، دارای ابعاد و جنبههای گوناگونی است که اغلب از منافع استراتژیک و امنیتی آنها ناشی میشود.
چین، با داشتن منافع اقتصادی و امنیتی در افغانستان، به دنبال تأمین امنیت مرزهای خود و پیشبرد پروژه یک «یک کمربند یک جاده» است. بیجینگ در تلاش است تا با طالبان روابطی مبتنی بر معامله برقرار کند تا ضمن تأمین منافع خود، بر تروریزم و جنبشهای جداییطلب «اویغور ها» در منطقه سینکیان نظارت داشته باشد.
ایران که همواره با چالشهای آبی و امنیتی در مرزهای خود با افغانستان روبرو بوده، سعی دارد از طریق ایجاد روابط نسبتاً مستحکم با طالبان، منافع خود را تأمین کند. با این حال، تهران همواره بر توازن موقعیت خود میان حمایت از اقلیتهای شیعه در افغانستان و حفظ منافع ملی خود در برابر طالبان دقت دارد.
پاکستان که به طور سنتی و تاریخی با طالبان روابط پیچیدهای داشته، از بازگشت این گروه به قدرت به نفع خود بهرهبرداری میکند. اسلامآباد به دنبال استفاده از نفوذ خود بر طالبان برای کاهش تهدیدات مرزی و تروریستی است، اما در عین حال، افزایش نفوذ هند در افغانستان را نیز یک تهدید استراتژیک میبیند.
کشورهای آسیای مرکزی (ترکمنستان، ازبکستان و تاجیکستان)
این کشورها، ضمن نگرانی از تأثیرات امنیتی بازگشت طالبان و افزایش فعالیتهای تروریستی در مرزهای خود، به دنبال تأمین منافع اقتصادی و انرژی خود از طریق همکاری با طالبان هستند. آنها سعی دارند تا از طریق دیپلماسی و مذاکره، ثبات نسبی را در مرزهای خود حفظ کنند و در عین حال، به پروژههای انتقال انرژی و تجارت با طالبان ادامه دهند.
حکومتهای همسایه افغانستان، در حالی که با چالشها و منافع متعددی در قبال افغانستان و طالبان روبرو هستند، به نظر میرسد که از یک سیاست دوگانه پیروی میکنند؛ از یک سو با طالبان به منظور تأمین منافع خود همکاری میکنند و از سوی دیگر، این همکاریها باعث نگرانیهایی در خصوص حقوق بشر و وضعیت انسانی در افغانستان میشود. این رویکرد، نشاندهنده یک محاسبه استراتژیک است که در آن، منافع ملی بر نگرانیهای حقوق بشری و دموکراتیک در افغانستان اولویت دارند.