
اگرشما یک زن هستید، بیشک یک کارگرعاطفی هم هستید. شما درمواقع بسیاری بدون اینکه تمایل قلبی داشته باشید لبخند میزنید بخاطر تلطیفِ اوضاع ،بخاطرآرام ساختن اعصاب همسرتان، بخاطر ملاحظات فرهنگی ،بخاطرآرامش فرزندتان یا خوشحال ساختن و حمایت عاطفی ازاو. هرروز به سوالات متداول من چه بپوشم؟ چه بخورم؟ جورابم کجاست؟ به چه فکر میکنی؟ پاسخ میدهید. بارها در تخت خواب نقش بازی کردهاید و فکر کردهاید به اندازۀ کافی اکتیو نیستید فکرکردهاید حس شما چندان مهم نیست ابتدا باید به حس مردتان رسیدگی کنید و نقش های بسیار دیگری… یکنفر فوت کرده و شما اجبارن باید تا مدت ها آرایشگاه نروید، موزیک گوش ندهید، لباس رنگ تیره بپوشید و لب و لوچه تان آویزان باشد. یکنفرازدواج کرده شما باید لبخند بزنید و شادمانیتان را ابراز کنید دائم تبریک بگوئید و آرزوی خوشبختی کنید. بزرگ خانواده دپرس یا بیمار است همگی باید خاموش باشید اگرزن باشید باید خاموش ترباشید! و تمام تمرکز وانرژیتان در خدمت این نظام پدرسالارانه باشد. مراقبت از افراد معلول یا مسن همیشه به دوش زنان است، در ضمن زنان باید با لبخند و خوشرویی اجباری باید این کار را انجام دهند نه با حس نارضایتی. آیا تا به حال فکر کردهاید ارزش عواطف و احساسات شما چقدراست؟ تکلیف تغییرات هورمونی در بدن شما چست؟ این خونی که درون رگهای شما جریان دارد این حس سرزندگی این دهۀ بیست و سی و چهل زندگیتان چقدر ارزش دارد؟ در این عمرمیلیاردی کرهی زمین قلب شما چقدردیگرمیتپد و شما را سر پا نگه میدارد تا عواطف، که درونی ترین، شخصی ترین، ارزشمند ترین و پاک ترین حس بشریست را به صورت تحمیلی و اجباری به پای دیگران بریزید ؟ شاید به پای مردانی که گیج و سردرگم و بلاتکلیف و بی سواداند … شاید به پای افراد مسنی که خودشان از خود مراقبت کردهاند و نوبت شما را هدرمیدهند یا آنها هم قربانیهای درجه اولی هستند که تمایل دارند درجه دومیها را هم به دنبال خودشان بکشند. شاید دراجتماع برای هیچکس .. صرفن برای رعایتِ اصول همه شمول اخلاقیِ نه چندان واضح…
متنی که خواندید صرفن یک بعد از ابعاد وسیع بررسی “کار عاطفی” را د متون فمنیستی وبحثِ جنسیت زدایی از کار نمایان میسازد. در ادامه سعی میکنم ابتدا کارعاطفی را با تکیه برنوشته های سیلویا فدریچی درآثارآنتونیونگری و مایکل هارت بررسی کرده سپس به نتیجه گیری برای اکنونِ زن افغانستان بپردازم.
مفهومِ کارعاطفی
« مفهوم کارعاطفی را دراواسطِ دهۀ 1990 مارکسیستهای اتونومیستی مطرح کردند» این مفهوم به اشکالِ جدید کارهای خدماتی اشاره دارد همچنین میتوانیم مترادف با کارِ “بازتولیدی” بدانیماش، برای وضاحت بیشتر این بحث مثال سادهای از کارِعاطفی میآورم: تصور کنید یک مهماندارِ هواپیما هستید، شما بعد از گذراندنِ سطوح بلندِ تحصیلی و تسلط کامل همزمان به چند زبان زندۀ دنیا، مکلف هستید درکنارِسایروظایتان به مسافران هواپیما احساسِ ارزشمند بودن همچنین امنیت کامل و آرامش بدهید. مسلمن شما مهمانها را انتخاب نمیکنید آنها همانندِ دوستان شما بابِ میل تان نیستند، اما وظیفه دارید درطولِ شبانه روز با جمعیتهای ناشناختۀ زیادی رو به رو شوید که باید با لبخندتان به آن ها خوشامدید بگوئید. لبخند شما میتواند بصورتِ ابزاری بعنوانِ بخشی ازکارتان برایتان موجبِ کسب درآمد شود. اما آیا این لبخند چقدرمیتواند درونی باشد و دوام داشته باشد؟ تکلیفِ تغییرات هورمونی در”زنان” چه میشود؟ شما اوضاع و احوال خود وزندگی تان را پیش بین نیستید، همه چیزدرحال تغییراست. ممکن است روزهایی ازماه پر ازانرژی باشید و روزهای زیادی هم بی حوصله اید و میزانِ انرژی تان پایین است. لیکن در تمام روزهای ماه وسال باید رفتار تکراری و روندِ خاصِ الگو شده و مشخصی را تکرار کنید. لبخندی بر لب داشته و با خوشرویی از مهمانان پذیرایی کنید. در اینجا کسی به حالاتِ درونی شما توجهی ندارد حتی اگرناخواسته رفتاری داشته باشید که مطابق قوانینِ از پیش تعیین شده نباشد مورد سرزنش و توبیخ قرار میگیرید. استیون اسلیتر(2010 )مهمان داری بود که در یکی از روزهای کارش تصمیم گرفت دیگر رفتارهای آزار دهندۀ مسافران را تحمل نکند و با باز کردن سرسرۀ اضطراری هواپیما خود را از آن محیط خلاص کرد.. این حالت برای مادران هم صادق است. مادران همیشه باید سر حال و خوب باشند و به کودکان شان رسیدگی کنند مادرنمیتواند دپرس باشد، در گوشه ای کِز کند و با اخم به دیواری خیره شود و چایاش را بنوشد این رفتار پسندِ جامعه نیست. یک مادردر طول تمام ساعاتِ یک سال باید مشغولِ “کارِعاطفی” و کار بازتولیدی باشد تا کارگران جامعه یا همان مردان خانواده را انرژی ببخشد و کودکان را حمایت عاطفی کند.به بیانِ دیگر “زن” باید به همسر و فرزندانش مهر و توجه تحمیلی ومادام العمری را عرضه بدارد تا آنها کار و رشد کنند. همچنین برای پیشخدمت های رستوران ها یا مراقبینِ سالمندان و.. داستان همین است. در این مشاغل، یا حتی خارج از این مشاغل، بعنوانِ یک فرد حقیقی در جامعه در مراوداتِ معمول اجتماعی عمومن شما باید احساساتِ دیگران را به احساساتِ خودتان ترجیح بدهید. توجه و حمایت از احساساتِ دیگران،خودتان را در حاشیه قرارمیدهد. دراینجا مهماندارِهواپیما، مادرِ فرزند یا فرزندان، پیشخدمتِ رستوران، زن خانه دار یا حتی فرد حقیقی درونِ جامعه از طریقِ انجامِ “کار عاطفی” مصروفِ “باز تولید” نیروی کار شدهاند. در اینجا دو مبحث مهم به میان میآیند. اول اینکه:«کار در این رژیم خصلتِ ارتباطی، تعاملی وعاطفی پیدا میکند و برای کارگران تبدیل به زمینی برای تمرین خود گردانی میشود» دوم اینکه در کارِ غیر مادی هیچ زمینهی مادی ای برای ایجادی سلسله مراتب و نابرابری وجود ندارد«زیرا همۀ سوژه های اجتماعی در خلق ثروت نقشِ یکسانی دارند» اینگونه کارِعاطفی بصورتِ فشاری نامرئی که از سوی جامعه تائید شده است درهمه جا وجود دارد. افراد بصورت تعاملی این کار را به یکدیگر آموزش میدهند، آنها تحتِ این فشارخودگردانی را میآموزند و به دلیلِ اینکه “کار” تشریح نشده است و میزان عملیِ درست به آن قابل سنجش نیست در بسا موارد مستفدینِ این کار نمی توانند ادعای خود را مبنی برعدمِ دریافتش ثبت کنند. بعنوانِ مثال: اگر سالمندی از رفتارِ مراقب اش در یک مقطع زمانی خاص احساس نارضایتی کند نمی تواند این عدم رضایت را با جزئیاتش ثبت کند از سویی مراقب نمی داند چه چیزی را باید حق خودش بداند و چه زمانی احساس گناه کند. بنابر این “کار عاطفی” باید تخت عنوانِ “کار بازتولیدی” شناخته، تعریف و تحت قوانینِ خاصی قرار بگیرد تا کارگران بتوانند ان را بدرستی انجام و مستفدین بتوانند آن را بدرستی دریافت کنند.
کار عاطفی و به میان آمدن گفتمانی فمنیستی
به میان آمدن بحثِ کارعاطفی همچنین پشتوانه ای برای بازاندیشیِ مبانی گفتمانِ فمنیستی است. در این مبحث به اشکال استثمار کارگران غالبن زن پرداخته میشود همچنین اینکه “کار عاطفی” از لایۀ به اصطلاح امن خودش خارج شده و وارد بازار میشود و شکل تجاری به خودش میگیرد سوژه های “کار عاطفی” در فضای عمومی و تجاری دیگرباید با سرعت عمل و ابزارهای مدرن کار آشنا شوند و هر روز بیشتر تبدیل به ابزاری برای رقابت در بین خودشان شوند آنهم درجهانی که پیشرفت تکنولوژی کارگران راهرلحظه بیش تر از پیش مورد کنترول و ارزیابی قرارمیدهد. دراینجا زن شخصیت و عواطف اش را به فضای “کار مزدی” آورده در حالی که مزد را برای کارش دریافت میکند نه برای لبخند ها، حال خوب و عواطف اش .. زن باید به «دستورالعملهای ساختارمند و مدون» عمل کند که طبق آنها «با وسوسه ای تمام 25 مرحلۀ متوالی برای ارائه ی خدمات تنظیم شده بود» زن باید «تجربه ی بیاد ماندنی از صرف غذا برای مشتری رقم بزند» او باید فشار درونی را تحت مکانیزمهای نظارتی بسیار قوی و استراتیژهای از پیش تعیین شده برای کنترول کارگران تحمل کند و همچنان سرحال بماند. در اینجا بحث “کار بازتولیدی” نیز مطرح میشود سیلیویا فدریچی تاکید دارد که همانند “کارخانگی” در موضوع “کارعاطفی” نیز کار باید تبدیل به کار مزدی شود و تحت قوانین خاصی به آن رسیدگی صورت گیرد.
بررسی کار عاطفی در آثار هارت و نگری
این مفهوم، برای اولین بار توسط آنتونیو نگری و مایکل هارت بیان شده است، البته بصورت مستقل نه! بلکه تحت نظریۀ “کارغیر مادی” به “کارعاطفی” هم پرداخته شده است. هارت و نگری در بررسی این مفاهیم به وضوح پایبندیشان را به طرح مجدد تئوری مارکسیستی نشان داده اند. بدینگونه که با کلنجار رفتن به تعریف مارکس از “کاریدی و کار فکری” در نهایت ثابت کرده اند که “کار عاطفی” کارِ فکری مارکس نیست. گرچه مارکس تا حدی در گروندریسه پیش بینی کرده است که در روند تکاملِ سرمایه داری به مرحله ای میرسیم که در آن علم، نیروی اصلی تولید و ارزش افزایی میشود یعنی شکل غالبِ کار، کارغیر مادیست. اما هارت و نگری بیان داشته اند که کار نباید ویژگی خاصی داشته باشد تا”کار غیر مادی” تلقی شود، زیرا تمام اشکال کار به مرور زمان غیر مادی میشوند. البته باید اشاره داشته باشیم که «مارکس نیز در جلد اول سرمایه (در فصل ماشینیسم و صنعت بزرگ) این اصل را بیان کرده است که در هر مرحله ای از تکاملِ سرمایه داری، شکل غالبِ کار دیگر اشکال کار را شبیه به خود می سازد، کیفیتِ خود را به آنها تحمیل میکند و آنها را به شکل خود در میآورد»
هارت و نگری در بررسی مفهومِ کار عاطفی همچنین از فلسفۀ اسپینوزا، فیلسوفِ هلندی قرن هفدهم الهام گرفته اند. حضورِ پیوستۀ چارچوب هستی شناختی اسپینوزا به بررسی هر چه بهتر مفهوم کار عاطفی در متونِ هارت و نگری کمک کرده است. اسپینوزا در اندیشۀ ماتریالیستی خود از رابطۀ ذهن و بدن بحث به میان می آورد و بیان میکند که: بودن به معنای “عاطفی بودن” است. «عواطف در اندیشۀ اسپینوزا تغییراتی در بدن هستند که ظرفیت عمل آن را افزایش یا کاهش می دهند» آراء اسپینوزا در بابِ تبار شناسیِ عاطفه بررسی می شود و نهایتن نتیجه میگیریم که عاطفه در زن و مرد تفاوتی ندارد،در واقع از کار عاطفی جنسیت زدایی میکند در اینجا بحثی ورای جنسیت به میدان میآید و “عاطفه” و “کار عاطفی” را صرفن به جهت انسان بودن بررسی میکند. اما در متون فمنیستی اینگونه نیست. در آنجا تجزیه و تحلیل ها در قالبِ مطالعاتی پیرامونِ استثمار”زن” بررسی می شود. در آنجا روی مواردی از جمله رقابت، ظرفیت رو به رشد تکنولوژی برای کنترول شدید گارگران، صنعت مُد به ویژه مدلینگ، نگرانی فزایندۀ کارگران در مورد از دست دادن کارشان، تغییرات هورمونی در بدنِ زنان و وجود آن در دلِ بازارهای سرمایه داری و “کارعاطفی” و مسائلی از این دست بررسی میشود.
نتیجه این بحث می تواند جلبِ توجهِ نیروهای رادیکالِ مبارزاتی و همچنین افراد حقیقی و حقوقی به مسئلۀ کار عاطفی باشد. تاکید اساسی این است که به کار عاطفی همچون “کار خانگی ” توجه صورت گیرد یعنی مطالبۀ افراد هم برای کار خانگی ،هم برای مشاغل مراقبتی و هم برای حمایت های دولتی از مادران باید حول محورِ به رسمیت شناسی قانونیِ “کارباتولیدی” بچرخد. بخش دیگرش امتناع زنان از تن دادن به باج گیری احساسی و استثمار است چه بسا که در صورت توجه قانونی به کار عاطفی افرادی همانند سالمندان که بازتولید آنها بسته به رفتار زنانِ مراقب دارد بتوانند از دریافت خدمات بهتر و شایسته تری برخوردارد شوند. این مسئله برای کار غیر مزدی خانگی نیز صادق است. «بی ارزش انگاشته شدنِ سیستماتیکِ کار بازتولیدی دراصل به معنای بی ارزش انگاشته شدنِ بخش عظیمی از پرولتاریای جهان است» به همین دلیل است که خود سازمان دهی و همکاری باید از ذاتِ کار عاطفی برداشته شود تا این کار قابل رویت باشد و ارزشِ اساسی اش را بیابد.
زن افغانستان و کار عاطفی
زن افغانستان تحتِ ستم مستقیم سیستم حکومتیِ افراط گرایانه ی دینی قرار دارد. سنت های مخرب و عقب گرای فرهنگی هم به این معادله علاوه و باعث میشود وی بصورت مداوم و در تمام سنین “کارگر عاطفی” محسوب شود. آگاهی زنان میتواند بارِ دوششان را سبک ترکند تا آنها بتوانند حداقل با خودشان به آشتی برسند و بدانند که بابت خیلی از وظایف تحمیلی شان احساس گناه نداشته و با آسودگی خاطر بیش تری ادامه دهند. رهایی از زنجیر های سیستم خشونت پرور ممکن نیست مگر با کنشگری و تغییراتی که از حوزه ی فردی افراد شروع میشود تا باشد که فعالیت ها دامنۀ گسترده تری بیابد و زنان بتوانند در مورد اشکال کار بازتولیدی و سپس کار مزدی بحث به میان آوردند.