Search
Close this search box.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

11-fzaij
پیام تبریکی همکاران و هم‌راهان در خبرگزاری دیده‌بان افغانستان به مناسبت فرا رسیدن عید سعید فطر
9ed16bad-a065-4520-a131-03f930377a0d
هشدار احزاب و جریان‌های سیاسی افغانستان در باره نشست سوم دوحه
hq720
از قهرمانی یورو تا طلای المپیک پاریس 2024

اندیشه: طالبان هر طرفی را انتخاب کند در مسیر پایان خود قرار می گیرد.

با نصیر اندیشه، رییس مرکز دیالوگ و ترقی افغانستان، بعد از برگزاری سومین نشست این مرکز  در مورد افغانستان، مصاحبه ای ترتیب دادیم تا از وی بپرسیم؛ او دقیقا به دنبال چیست، چرا فکر می کند راهی را که او انتخاب کرده است منتج به نتیجه می شود، وضعیت فعلی افغانستان، منطقه و جهان را چگونه ارزیابی می کند و پیش بینی وی از   سال 1403 برای افغانستان چیست.
نصیر اندیشه زاده ولسوالی کوهستان ولایت کاپیسا هست، او که در هند و امریکا تحصیل کرده است برای سال های متمادی در بخش های مختلف دستگاه سیاست خارجی افغانستان کار کرده است. اندیشه، بعد از سقوط نظام جمهوری کماکان به وظیفه خود به عنوان سفیر افغانستان در کشور سوئیس ادامه می دهد و طی این مدت برای انسجام نیروهای مدنی-سیاسی افغانستان در داخل و خارج از افغانستان تلاش کرده است. او حالا ساحه کار “مرکز دیالوگ و ترقی افغانستان” را که چند سال پیش در کابل تهداب گذاشته شده بود، برای آنچه که وی تلاش برای اعاده حاکمیت به مردم افغانستان می خواند متمرکز ساخته است.

در ذیل خلاصه این مصاحبه به مخاطبان خبرگزاری دیده بان افغانستان ارایه می شود:

سوال : اخیرا مرکز دیالوگ و ترقی افغانستان که شما آن را رهبری می کنید، نشستی را در کشور ترکیه با حضور نزدیک به هشتاد نفر از صنوف مختلف نهادهای مدنی جامعه افغانستان برگزار کرد، آیا موضوعی هست که در مورد این نشست کمتر به آن پرداخته شده باشد و بخواهید در یک جمع بندی خلاصه به آن بپردازید؟

نشست سومی زیادتر متمرکز بر دو بحث بود، بحث اول موضوع مشروعیت حکومت و حکومتداری بود یکی از موضوعاتی که جهان و مردم افغانستان بسیار با آن دخیل هستند، خاصتا بعد از چیزی نزدیک به سه سال از تسلط طالبان، مشروعیت از بُعد بین المللی و از بُعد داخلی، امروز شاید افغانستان یگانه کشور در دنیا باشد که با وصف اینکه یکی از دولت –ملت های قدیمی جهان است می شود گفت، در سال 1919 که اکثر کشورهای اسلامی تحت استثمار بودند، افغانستان دارای استقلال بود و عضو جامعه ملل بود، مشروعیت چنین کشوری فعلا در نزد جامعه جهانی زیر سوال است. بحث دوم این بود که مشروعیت داخلی گروهی که افغانستان را اشغال کرده اند، یک ذهنیت بسیار قدیمی از مشروعیت با غلبه را دارد که موضوع محوری و اساسی است.

ما تلاش کردیم بحث ها را از این مدخل در سطح کلان آن مطرح نماییم، چون متاسفانه در شرایط فعلی از هر دریچه ای که به موضوع افغانستان بپردازیم مسئله قومی یا سمتی می شود. پیش زمینه این بحث هم این بود که یک تیم تخصصی از حقوق دان های حوزه حقوق اساسی روی این موضوع کار کرده بودند و نتایج این بحث را ما به یک جمع کلان تر از عمل گراها آوردیم که این بحث نه تنها از جنبه آکادمیک بلکه از دید عملی هم بحث شود.

قسمت دیگر این دیالوگ در مورد جامعه مدنی بود. جامعه مدنی فعلی که جهان خارج به عنوان اوپوزیسیون و طرف مقابل آن را مطرح می کند، نمی تواند در تعریف سنتی جامعه مدنی که ما در کابل داشتیم، جای بگیرد. متاسفانه یک تعریفی که از جامعه مدنی در زمان جمهوریت موجود بود، همان دفاتر، همان انجوها و برخی نهادها که به نوعی وابستگی بیرونی داشتند به نام جامعه مدنی یاد می شدند در حالی که جامعه مدنی حوزه کلان تری را احتوا می کند از اتحادیه های کارگری تا مساجد، ما آمدیم در این نشست بحث کردیم که خاصتا بعد از ظهور جنبش زنان افغانستان به عنوان یک جنبش پیش رو، چگونه جامعه مدنی را بازتعریف کنیم و چطور بتوانیم نیروهای جوان سیاسی را در ساختار جامعه مدنی طوری شامل بکنیم که بعد سیاسی اش نیز برازنده باشد و تنها جامعه مدنی به مدافعین و فعالین حقوق بشر خلاصه نشود.

سوال : این سومین نشستی بود که این مرکز در راستای اهداف سازمانی خود برگزار کرده است، شما این روند را از نشست اول تا نشست سوم از منظر کیفیت مباحث، دستیابی به اهداف و شنیده شدن از جانب گروه ها و سازمان های مختلف دخیل در قضیه افغانستان چگونه ارزیابی می کنید؟

یک چیز بسیار مهم است که ما واقعا باید این را درک بکنیم که بعد از ۱۵ اگست ۲۰۲۱ درست است که از نگاه فکری و ذهنی و ساختارهایی وجود داشت، اما فراموش نکنیم که به یک باره همه چیز به خاک خورد، این شکست نه تنها یک شکست حکومتی، بلکه یک شکست ذهنی، روانی و همچنان ساختاری در قسمت ساختارهای جامعه افغانستان بود. ما دو ماه بعد از سقوط نظام، اولین نشست را برگزار کردیم، این مقطعی بود که نیروهای داخل دچار پراکندگی شده بودند و ما که از قبل بیرون بودیم باید به یک سوال پاسخ می دادیم که باید چی کنیم؟ پیش فرض این بود که جامعه مدنی افغانستان که شامل طیف گسترده ای از کارمندان اسبق دولت، فعالان مدنی و حقوق بشری و خبرنگاران،  طی بیست سال گذشته یک تغییر اساسی از نگاه فکری و ظرفیتی کرده اند و پیشروان این تغییر کسانی هستند که در حال بیرون شدن از افغانستان هستند، چگونه مثل تجارب قبلی، خروج این طیف از پیشقراولان تغییر در افغانستان همه چیز را ریشه کن نکند، تجربه تاریخی ما نشان می دهد که هر بار که یک تحول در افغانستان آمده است، ظرفیت جامعه مدنی موجود توسط نیروی بعدی از بین رفته است، مثلا کمونیست ها که آمدند همه چیز که از زمان داوود خان مانده بود را به عنوان خانواده آل یحیی و با بیان اینکه این ها فئودال ها بودند از بین بردند یا وقتی مجاهدین آمدند، داشته های ساختار چپی را از بین بردند و عین چیز بعد از آمدن طالبان رخ داد. دیدگاه ما این بود که آیا ما می توانیم ریشه های جامعه مدنی را در ساختار یک روند دموکراتیک حفظ کنیم. با وجود اینکه یک گروهی به نام طالبان آمده اند؛، دیدگاه ما این بود که ما باید نیروهای مدنی که از افغانستان تخلیه شده اند را زود انسجام دهیم پیش از اینکه آن ها تخلیه ذهنی شوند، دچار افسردگی شوند و…دوم اینکه این ها را با افرادی که در داخل مانده اند دوباره پیوند بدهیم، چون بخش عظیم جامعه مدنی ما هنوز در افغانستان است ، اگر از میان نخبه های جامعه مدنی در حدود 50 یا حداکثر صد هزار نفر بیرون شده باشد ولی جامعه مدنی ما مثلا یک ملیون نفر اگر باشد، نهصد هزار نفر دیگر آن هنوز در داخل است، این سه قدم، انسجام جامعه مدنی تخلیه شده از افغانستان، خارج ساختن شان از افسردگی و دادن هویت دوباره به آن ها برای ما بسیار کلیدی بودند.

در نشست سوم کار مهمی که ما کردیم هر چند کوچک در بین 85 نفر ، 9 نفر از کابل آمده بودند، این بدین معنی است که ما ریشه های این گفتگو را از اروپا و امریکا به منطقه بردیم به ترکیه کسانی  از ایران، تاجیکستان و پاکستان هم آمدند و افرادی هم از داخل آمدند. از نشست دوم به این طرف تصمیم گرفتیم تا مباحث را متمرکز تر بسازیم و سه محور را برای کار بعدی خود انتخاب کردیم، یکی گفتگو بر سر قانون اساسی بود، بحث دوم بحث اقتصاد کلان بود و گروپ سوم که مهمترینش است گروه نهادهای مدنی و سیاست مداران جوان است.

ما سه فاکتور اساسی و یک فاکتور جمع کننده که آن حقوق بشر، خاصتا حقوق زنان است، هر کدام این پایه های اساسی را به گروه های تخصصی تبدیل کرده ایم، گروه اول از متخصصان حوزه حقوق ایجاد کرده ایم، گروه دوم سکتور خصوصی و اقتصاد افغانستان را محور کار خود دارند و گروه سوم جامعه مدنی و نیروهای جوان سیاسی است که این سه گروه در این نشست، خود را مطرح ساختند و از این به بعد روی اینکه چطور این سه گروه کار خود را پیش ببرند و بتوانند در مسیری که سازمان ملل متحد ترسیم کرده است، بتوانند دیالوگ را وطنی بسازند، به جای اینکه برای ما تصمیم بگیرند که کی کجا صحبت بکند یا نکند و در عین زمان فضای کار تنگ فعلی جامعه مدنی را فراخ بسازد و مثلا شاروال سابق، کارمند سابق یا مثلا اعضای سابق ستره محکمه و همه این ها مشکل است که در فضای تعریف محدود جامعه مدنی قرار گیرند.  این یک مبارزه است یک تلاش است، فرصت های سیاسی بسیار کم است، مثلا یگانه کشوری که حاضر شد که این فضا را مساعد کند ترکیه بود. جایی که توانستیم بحث های آزاد را پیش ببریم، به باور من حالا چرخ به گردش افتاده است و مسئولیت ما هست و توقعات هم بلند رفته است که همه را کنار هم جمع کنیم، طبیعی است که کلان شدن کار انتقاداتی را هم در پی دارد که ما متوجه آن هستیم. ولی به هر حال ما برای قدم های بعدی مصمم هستیم.

سوال : برخی از فعالین مدنی خاصتا کسانی که در افغانستان و کشورهای منطقه حضور دارند، ضمن تاکید بر اهمیت اجماع میان نهادهای مدنی، نشست های مرکز شما را از نگاه ترکیب و مکانیزم انتخاب اشتراک کنندگان قابل نقد می دانند در این مورد پاسخ تان چیست؟ هزینه های این نشست ها از کجا تامین می شود و فکر می کنید اتکا به منابع مالی، بر سمت و سو دهی گفتگوها و برآیند این نشست ها تاثیر گذاشته است؟

من فکر می کنم ما در خاک افتاده ایم و از روی خاک بلند شدن طی سه نشست کار سختی است. نباید توقع ما این باشد که مثل یک طیاره پرواز کنیم به نظر من ما هنوز در مرحله دوش هستیم، میدان پیش روی ما وجود دارد، زیادترین چیزی که در این مرحله بسیار برای من اهمیت دارد ایجاد  فضای اعتماد است، متاسفانه طی سال های گذشته فضای اعتماد مکمل از بین رفته بود، فضا چنان سیاسی شده بود که هر تلاشی هم بدبینانه دیده می شد، من فکر می کنم آهسته آهسته در مسیر یک اعتماد سازی حرکت کرده ایم، بعد از سه نشست حالا ما می شود گفت بر روی خط پرواز قرار گرفته ایم و به این باور دارم که ما تنها دیالوگ نیستیم و دیدگاه ما در این جمع یک دیدگاه دموکراتیک است، دیدگاه آزاد است، افرادی که اینجا می آیند معتقد به اساسات دموکراسی هستند، شاید افرادی که محافظه کار هستند و معتقد به ارزش های دموکراتیک نیستند بیایند و دیالوگ خود را ایجاد کنند، یا کسانی که فکر می کنند از حکومت طالب یک چیزی جور می شود ما فکر می کنیم که کاملا باید یک ساختار جدید به وجود آید ، یک تعداد دوستان ما در کابل هستند که فکر می کنند ما می توانیم طالب را اصلاح کنیم ما می خواهیم این یک مسئله روشن باشد.

اینکه چه کسانی در این جمع هستند یک سلسله معیارها را ما داشته ایم مثلا این بار ما تلاش کردیم که رده سنی را کاهش بدهیم و چهره های شناخته شده سیاسی دو دهه گذشته را که قبلا در دو نشست قبلی به عنوان سخنران های اصلی دعوت شده بودند را تغییر بدهیم و ترکیب را به سطحی ببریم که از تشریفات عبور کنیم و یک فضای گفتمانی آزاد شکل بگیرد حتی نوع چینش میز را در نظر گرفتیم که نوعی سلسله مراتب را نشان ندهد، ولی هنوز هم مشکل است چون ذهنیت های ما هنوز هم ذهنیت های طبقاتی است.

ما یک سروی داشتیم از ترکیب اشتراک کنندگان این نشست، اکثر اشتراک کنندگان ما ماستر بودند، درست است که یک ترکیب کامل نیست اما نشان می دهد که یک جمع نخبه است. این بار هم مثلا آقای محمدی که از کابل آمده بود، چیزهایی گفت که با واکنش خانم های حاضر در کنفرانس مواجه شد این وجوه برای ما مثبت است. کسانی هستند که زیادتر تکنوکرات هستند، کسانی هستند که زیادتر مدافعین هستند، کسانی هستند که با وصف نگاه سیاسی اما نگاه آینده نگرانه دارند و خصوصیت دیگر این است که افرادی که جدید به این جمع اضافه شده اند 53 درصد را تشکیل می دهند. مکانیزم انتخاب ما این است که انتخاب را به گروه فعالین مدنی و سیاست مداران جوان واگذار کرده ایم که آن ها افرادی را کاندید کنند، بعد از اینکه کاندیدان را ما دریافت کردیم باز یک تیم هست که ما مطالعه می کنیم و سوابق شان را بررسی می کنیم و بعد به جمع اضافه می شوند. یک قسمت عمده هم کسانی هستند که از نشست اول بوده اند و تداوم گفتمان را شکل می دهند.

در مورد تامین هزینه ها باید بگویم که ما مقداری بودجه از دفتر کابل داشتیم که انتقال شد، این بودجه باعث شد که ما بتوانیم تحرک اولیه را داشته باشیم و حالا با یکی دو نهاد دیگر همکار هستیم ولی ما یک شرط را برای تمویل کنندگان خود داشتیم که طرح ما را اگر می پذیرند خوب، ما با شما کار می کنیم اما اگر شما حرف دیگری داشته باشید ما با شما کار نمی کنیم، شما در نشست های ما هم می بینید که هیچ لوگو یا پیام بیرونی وجود ندارد، به زبان فارسی و پشتو دایر شده اند و هیچ فرد خارجی ما در نشست های خود نداشتیم. یعنی هیچ شرطی از جانب تمویل کننده برای ما وجود ندارد که ما گفتمان خود را بر اساس آن تنظیم کنیم، اما اصولی هست منجمله اینکه مثلا یک بحث باز باشد، بر محور اصول دموکراتیک پیش برویم، همه شمولی و مشارکت را مد نظر قرار دهد، همه اقوام نه به عنوان قوم به عنوان متخصصین حضور داشته باشند.

سوال : شما از اشتراک ده نفر از کابل در نشست سوم یادآوری کردید، آیا با این افراد تماس دارید، بعد از بازگشت آن ها به کابل آیا برای آن ها مشکلی هم پیش آمده است، یا مثلا حداقل مورد بازخواست یا پرسش قرار گرفته باشند؟

این ده نفر اکثرا برای اشتراک اجازه گرفته بودند و در بحث ها یک تعداد اشتراک کردند یک تعداد نکردند و فکر می کنم چون یک بحث آزاد میان خود مردم بود، در ابتدا کمی فضا سنگین بود اما در ادامه کسانی که بیرون از وطن بودند و کسانی که از داخل آمده بودند با هم تعامل خوب داشتند و با هم زود خلط خوردند، یکی از خوبی های بحث این بود که یک تعداد جوانانی که از داخل آمده بودند که در زمان جمهوریت یک تعداد شان در کابل نبودند مثلا از خوست آمده بودند و ارتباط با طالبان هم داشتند در ابتدا بسیار غیرمنعطف بودند، پسان با دخترها با دیگر اشتراک کنندگان صحبت کردند و نظراتشان را شنیدند و امیدوارم این توانسته باشد یک قدم مثبت برای گفتگوی سازنده را رقم زده باشد.

 

سوال : شما تاکید زیادی بر تدوین قانون اساسی جدید در افغانستان دارید و در این مورد گفته می شود قدم هایی هم برداشته اید، چرا بر تدوین قانون اساسی در این مرحله تاکید دارید؟ آیا اجماع ملی در مورد سوالات اساسی که قانون اساسی باید به آن پاسخ بگوید وجود دارد مثلا نوع نظام سیاسی و اداری و نقدهای اساسی شما بر قانون اساسی نظام جمهوری چیست؟

ما فکر می کنیم که یک فیصدی عمده مردم افغانستان، شاید نزدیک به نود فیصد، البته ما یک سروی کوچک انجام داده ایم که 97 درصد معتقد بودند که افغانستان نیاز به قانون اساسی دارد و حاکمیت از آن مردم است و این حاکمیت باید به طور مستقیم یا غیر مستقیم تمثیل شود. حتی در خود طالبان هم بر این موضوع قانع هستند که کشور باید قانون اساسی داشته باشد و البته نه یک قانون اساسی که در زیرزمین یک وزارت توسط چند ملا تدوین شود، یک قانون اساسی که بتواند رابطه مردم افغانستان را در یک قرارداد اجتماعی بین خودشان و بین حاکمیت و رابطه کشور با جهان را تنظیم کند. من فکر می کنم اگر یک نقطه مشترک قوی میان مطالبات مردم افغانستان و جهان وجود داشته باشد همین موضوع نیاز به قانون اساسی است. طالب نمی تواند به هیچ صورتی در مقابل این خواست قرار گیرد.

پرداختن به قانون اساسی یک دریچه است که می شود در آن مسایل کلان افغانستان را سمت و سو داد بدون اینکه این موضوع به یک تنش سمتی، قومی یا منطقوی تبدیل شود. مدخلی که بحث را آغاز می کند این است که حاکمیت مشروعیت خود را از مردم می گیرد یا نه ؟ ملاها طالب در قندهار دیدگاهشان این نیست اما آن را مطرح کرده نمی توانند. در صورتی که ما یک اجماع کلان را در این مورد به وجود بیاوریم حتی با اشتراک نظر برخی طالبان، چون برخی طالبان تندرو می گویند حاکمیت از آن خداوند است و خداوند این حاکمیت را به امیرالمومنین داده است.

مجموع قوانین اساسی طرح شده در افغانستان یک چسبندگی را با خود دارند به این معنی که یک توالی میان این قوانین هم در از نگاه حقوق داخلی ما و هم از نگاه حقوق بین الملل وجود دارد. مسایلی که ما سر آن تاکید داریم خاصتا بحث حقوق و وجایب شهروندی، قانون اساسی 2004 ما از نگاه حقوق بشری، از نگاه حقوق شهروندی و بسیاری جهات یک قانون بسیار خوب است اما فکر می کنیم ساختار که برای تطبیق این حقوق در قانون اساسی پیش بینی شده است، جوابگوی نیاز نبود، یک ساختار بسیار متمرکز و قوم زده است. مثلا ماده 64 و صلاحیت های رییس جمهور یا عدم استقلال قوه قضائیه یک سلسله مشکلاتی بودند که در آن قانون وجود داشتند. می شود گفت که نظام فعلی طالبان به یک شکلی همان حکومت وحدت ملی است که یک نفر در راس است در قندهار و یکی به نام رییس الوزرا مثل رییس اجرائیه است در کابل، حالا هم تفکیک روشن صلاحیت ها وجود ندارد و تداخل در صلاحیت ها را می بینیم.

سوال : برخی متخصصین حوزه اقتصاد و صلح بر این باور هستند که برای دستیابی به صلح پایدار در افغانستان این کشور باید رشد اقتصادی حداقل هشت درصدی را برای یک دوره سی تا پنجاه ساله طی کند، با وضعیت فعلی حاکم بر روابط بین الملل و افزایش تنش ها میان غرب و منطقه ما، فکر می کنید چقدر این گذار به صلح در افغانستان ممکن است و چقدر در این مورد یک نگاه واقع بینانه میان نخبگان افغان شکل گرفته است؟

 

این بستگی دارد که این موضوع را در کدام رده سنی به بحث بگیریم، شما اگر در رده رهبرانی صحبت می کنید که در 40 سال گذشته در قدرت بودند که البته زحمت هم کشیدند، در دوران 20 سال گذشته هم یک دوره پر امکانات را پشت سر گذاشتند، اما اگر با آن ها مطرح کنید که مثلا 30 یا 40 سال آینده را مد نظر بگیریم، که مثلا جی دی پی به چی رقمی برسد، آن ها اینگونه فکر نمی کنند به قول یک سیاستمدار پاکستانی که به آقای کرزی گفته بود که سیاست در افغانستان مثل یک دروازه چرخی است از یک طرف داخل می شوی و از طرف دیگر بیرون می شوی، رهبران سنتی بر این باور هستند که مثل بعد از 11 سپتامبر یک تحول آمد و یک تعداد آمدند و شاید یک تحول دیگر بیاید.

ولی ما فکر می کنیم یک فرصتی در منطقه و افغانستان وجود دارد، که جهان مصروف خود شده است و رقابت ها از یک رقابت گرم به یک رقابت سرد کاهش یافته است، آیا افغانستان می تواند از چنین شرایطی به یک سطحی از پیشرفت اقتصادی برسد، که این پیشرفت اقتصادی بتواند زیرساخت اجتماعی که ما فکر می کنیم وجود دارد، مورد حمایت قرار دهد و به صلح پایدار بینجامد؟

ما همزمان بحث شکنندگی را در مرکز تحت بحث داریم، خوشبختانه حالا متخصصین مختلف در جامعه افغانستان هست، ما شکنندگی را می خواهیم از بعد سیاسی، امنیتی و هم از بعد اقتصادی، بعد آب، محیط زیست و معادن مورد مطالعه قرار دهیم اما چیزی که ما را نگران می سازد، رادیکال شدن جامعه به شکل وسیع آن است، درست است که فضا برای یک سلسله کارهای اقتصادی مساعد شده است، اگر چه چهارچوب هایی حقوقی و تضمین هایی که جهان نیاز دارد، عملا وجود ندارد، مثلا مواردی بوده که یک طالب یک شرکتی را که سرمایه گذاری کلان در یک معدن کرده بوده را متوقف کرده و معدن را به کس دیگری واگذار کرده است. در فضایی که هیچ قانونی هم وجود ندارد، هیچ مراوده بین المللی نیست که مثلا به دعوای حقوقی یکی از طرفین رسیدگی کند، مشکل است که از تحول اقتصادی پایدار صحبت کنیم.

یک تعداد کشورهای منطقه به شمول همسایه غربی ما مثلا ما را به اصطلاح نصیحت می کنند که یک تحول آمده است ، شما صبر کنید کم کم این تحول به سمت مثبت می رود، می شود که بر روی نهادهای اجتماعی و اقتصادی سرمایه گذاری شود و طالب تغییر کند، اما چیزی که ما می بینیم یک ایدئولوژی می بینیم که باور دارد باید تغییر اجتماعی صورت گرفته در بیست سال گذشته را تغییر دهد و بسیار به شکل سریع در حال مدرسه سازی( مدارس دینی) است. اذهان نسل جوان را به سمت رادیکال شدن می برد و ما فکر می کنیم اگر تحول سیاسی به سرعت صورت نگیرد، تحول اقتصادی آن سرعتی را ندارد که بتواند مانع رادیکالیزه شدن جامعه گردد. مدرسه سازی در شمال افغانستان به شدت جریان دارد، مثلا پنجشیر یکی از مراکز اصلی مدرسه سازی است، شما در کابل، هرات، بلخ، بدخشان نسلی که به کتاب و شعر مثلا علاقه مند بودند پنج سال دیگر نسلی سر بر می آورند که دیگر شما در قندهار نیاز نیست با طالب مواجه شوید، بلکه با طالبی که در هر نقطه ریشه دوانده است باید مواجه شوید. یگانه امیدواری فعلی ما در این زمینه فعلا به رسانه ها و رسانه های اجتماعی است. البته رشد اقتصادی هشت درصد و بلند رفتن جی دی پی در اقتصاد کوچک افغانستان ممکن است چون ما در یک منطقه پر از تحرک اقتصادی قرار داریم، اما به چه قیمتی، اگر مثلا چین بیاید سرمایه گذاری کند همزمان می خواهد مدل سیاسی خود را تحمیل کند که برای ما یک زهر است.  باید میان آزادی های فردی و اجتماعی و پیشرفت اقتصادی طالب محور هم با احتیاط برخورد کرد.

منطقه در یک مورد اشتراک نظر دارد اینکه امریکا و غرب در افغانستان جایگاه و پایگاه نداشته باشد، متاسفانه به جز این هیچ نقطه مشترک دیگری میان منطقه در مورد افغانستان وجود ندارد، من  به عنوان کسی که در دو دهه گذشته در دستگاه سیاست خارجی افغانستان کار کردم، همیشه دو نیرو را در حوزه افغانستان دیده ام، یک نیروی سازنده و یک نیروی مخرب، نیروی سازنده سرک ساخته است، پل ساخته است، تونل ساخته است و … نیروی مخرب به مخالفین کمک کرده است و تخریبش کرده است که ما این نقش را به طور کلی میان روس ها و امریکایی ها دیده ایم  اماحالا نیروی سازنده عملا دیگر وجود ندارد، برخی فکر می کردند شاید چینایی ها بیایند و سرمایه گذاری کنند، هر کسی که فعلا هست در یک سطح جزیی می شود گفت به شکل رشوه دادن به طالب تلاش می کند که فقط از طالب به آن ها ضرری نرسد و این را یک توازن منفی می شود بنامیم که ضرر اصلی آن را مردم افغانستان می بینند. منطقه و جهان اما با هزینه کم فضا را مدیریت می کنند مثلا هندوستان قبلا اگر یک ملیارد دالر سالانه مصرف می کرد حالا با یک هزینه کم سیاست های خود را دنبال می کند.

اگر به طرف آینده نگاهی بیندازیم، سال 1403 برای افغانستان چگونه پیش بینی می کنید؟ 

به نظر من به طور کلی این موضوع ارتباطی هم با انتخابات ایالات متحده امریکا دارد، به نظر من غرب به طور کل در حال عقب نشینی است نه تنها از مسئله افغانستان، جنگ اوکراین هم به مسیری می رود که تقریبا قضیه در یک مرحله یخ می زند، جنگ میان فلسطینی ها و اسرائیل هم برای غرب پر هزینه بوده است، منطقه ما در وضعیتی نیست که یک اجماع را به وجود آورد، ایرانی ها تلاش دارند تا طالب را آهسته آهسته به گفته خودشان آدم بسازند، به نظر من آن ها در مرحله ای به این نتیجه می رسند که بی نتیجه است. تشویش کلان من این است که، جهان غرب که دونر اصلی افغانستان است کم کم ببیند که محدودیت ها برایش بیشتر می شود، آهسته آهسته فقط بحث حقوق بشر و مسایل زنان را مورد بحث قرار دهد و از باقی عرصه ها عقب نشینی کند، منطقه چون در مسایل بعدی اجماع ندارد، به طرف اختلاف در حوزه مسایل افغانستان خواهند رفت.

نقطه اصلی شکست طالبان را من در سیاست خارجی شان می بینم، مهمترین بحث این است که طالبان با شانس توانسته اند در فضای اختلاف میان غرب و منطقه دوام بیاورند، ولی حالا آن ها در مسیری قرار می گیرند که اگر در دامن شرق بیفتند، غربی ها اگر کار دیگری نکنند کمک های خود را کاهش می دهند وقتی کمک شان را کم کنند، هیچ کشور شرقی حاضر نیست همین 3 تا 4 میلیارد که غربی ها می دهند را تامین کنند.

من سال 1403 را سال رقابت جدی تر غرب و منطقه در موضوع افغانستان می بینم ولی اینکه طالب به کدام طرف می رود، هر طرفی را که طالب انتخاب کند در مسیر پایان خود قرار می گیرد چون از حالت توازن منفی خارج می شود و طرف دیگر این متمایل شدن به جانب رقیب را بی پاسخ نمی گذارد.

 

سوال: کمی اگر از این حوزه بحث خارج شویم، اخیرا پارلمان اروپا مصوبه ای را به تصویب رساند که در یکی از بندهای آن آمده بود که اتحادیه اروپا از پیشنهاد جامعه مدنی افغانستان مبنی بر به محاکمه کشاندن مسئولین بالفعل افغانستان در قبال جرایم شان خاصتا از آدرس محکمه بین المللی جزایی حمایت می کنند، شما این مصوبه را خاصتا از منظر مسایل مرتبط با حقوق بشر در افغانستان چگونه تحلیل می کنید؟

من مصوبه پارلمان اروپا را بیشتر تشریفاتی می بینم، ولی ما در این مرحله به هر حمایتی نیاز داریم. متاسفانه بخش سیاسی و اقتصادی اروپا یک جانبه با طالب تعاملاتی دارد و به دیگر بازیگران جامعه خودشان نمی شنوند، وقتی پارلمان اروپا به این قضیه می پردازد و این موضع را می گیرد این نشان می دهد که اتحادیه اروپا خاصتا جامعه مدنی طرفدار یک جامعه دموکراتیک و ارزش محور است و این در مرحله حایز اهمیت است. اما به نظر من این مصوبه تغییری را در رویکرد بروکرات ها و سیاست مداران به وجود نخواهد آورد. اما موضوع محکمه بین المللی عدالت برای ما خاصتا برای مدافعین حقوق بشر ما بعد مثبت دارد چون این ها می بینند که صدایشان یک جایی شنیده می شود، همصدایی وجود دارد و این امیدواری را به آن ها برای تداوم دادخواهی شان می دهد. این مصوبه در ذهنیت سازی بین المللی برای عدم به رسمیت شناسی طالبان اما ممد خواهد بود.

 

در پایان در مورد عناوین ذیل طی یک جمله دیدگاهتان را می خواهیم داشته باشیم؛

زنان افغانستان؟

پیشروان مبارزه آزادی کشور

حکومت وحدت ملی و آقای عبدالله و آقای غنی؟

یک فرصت خوب که از دست رفت

ماموریت ناتو در افغانستان؟

یک توریزم خارج از ساحه اروپا، ماموریتی که از ابتدا محکوم به شکست بود

زلمی خلیلزاد:

مدافع شیطان

احمد مسعود:

امیدواری برای نسل نو افغانستان

وزیر خارجه موفق دو دهه گذشته؟

پارلمان او را در همان ابتدا خلع صلاحیت کرد، داکتر رنگین دادفر اسپنتا

مطالب بیشتر

ااااا
لانگ‌وار ژورنال: دولت ترامپ مسیر خود در تعامل با طالبان را حفظ کرده است
mili
فهرست میلیاردرهای جهان در سال ۲۰۲۵: رکوردی تازه در تاریخ ثروتمندان
Afghanistan's President Karzai speaks during a news conference in Kabul
حامد کرزی: هیچ جامعه‌ای بدون علم و آموزش به ترقی نمی‌رسد
Scroll to Top