نوشتهای از دکتور ملک ستیز
(دیدگاههای مطرحشده در این یادداشت، لزوماً بازتابدهنده دیدگاههای خبرگزاری دیده بان افغانستان نیست.)
مکن خراش دل سنـگ نیز پیـــشه خویــش
که کشته میشوی آخر به زخم تیشه خویش
صائب تبریزی
در چند روز گذشته ما شاهد دو مناسبت مهم در زندگی اجتماعی خویش بودیم. نخست نوروز باستان فرا رسید و سپس عید سعید فطر به سراغ ما آمد. خوشبختانه فرصت دست داد تا به رسانه ها سری بزنم و ببینم که ما چقدر مستعد به تجلیل از این رویداد های مهم هستیم. دیدم که دارندگان رسانه های وطنی از گوشه های مختلف جهان، برنامه های رنگارنگ به مناسبت این دو رویداد فرهنگی و ارزشی تهیه دیده اند. اما باور میکنید از اینکه وقتم را مشغول این برنامه ها ساختم به شدت پشیمان شدم. همهی برنامه ها تلاش کرده اند تا عدهای از آوازخوانان را دور خود جمع کنند و کنسرتهای رسانهای پخش کنند. راستش من یکی از دلبستهگان متعهد به موسیقی هستم. اما این برنامه ها موسیقی پخش نمیکردند. باور کنید به جز چند آهنگ حسابی که به خوبی اجرا شدند، بقیه همه دوبارهخوانی ترانه های قدیمی هنرمندان بزرگ ما بودند که متاسفانه به بدترین شکل اجرا میشدند. تعدادی از این آوازخوانان که گویا آهنگهای تازه ارایه میکردند دشواری در تلفظ شعر داشتند. عدهای آمده بودند خود شاعر، آهنگساز و آوازخوان شده بودند که از هرسه چیزی به بار نیاورده بودند. از مجریان برنامه که نپرسید. پرسشهای کلیشهای و بحثهای خستهکن و شوخیهای بیمزه که چشم هر بیننده را خسته میساختند. من در باب لباسها و شیوه های آرایش هنرمندان حرفی نمیزنم. اما شما باید فرق آرایش را که برای جذابیت و زیبایی مخاطبین تهیه میشود با یک نقاشی غلیظ بر سر و صورت تان بدانید. وقتی شما در یک رسانه ظاهر میشوید، دیگر یک پدیده اجتماعی هستید. اینجا لطفا به بیننده ها و مخاطبین تان احترام گذارید.
ببینید نوروز یک جشن باستانی و فرهنگی ماست. ما ادعا داریم این جشن از سرزمین ما نشأت یافته است. این جشن پیام طبیعت، نوآوری، بالندگی، دگرگونی و هماهنگی اجتماعی را به جهان ارمغان کرده است. در این برنامه ها جایی برای نگاه تاریخی، فرهنگی، ارزشی، فلسفی، جامعه شناسی و حتا سیاسی نوروز وجود نداشت؟ این پرسش که چرا نوروز را گروه های متعصب حاکم در افغانستان منع کرده و رهبران آنها تجلیل نوروز را بدعت میخوانند مطرح نشد. چرا یک محقق تاریخ در باب نوروز باستان سخن نگفت؟ چرا یک پژوهشگر در باب هماهنگی حوزه نورزو و نقش آن در فرهنگ جهانی گپ نزد؟ چرا یک نویسنده در باب ظهور و عوامل نوروز برای نخستین بار در حوزه ادبیات نوروزی چیزی نگفت؟ چرا یک شاعر، شعرش را که بزرگترین ابزار ترویجی نوروز است، به خوانش نگرفت؟ چرا یک دیپلومات در باب دیپلوماسی نوروز در حوزهی روابط بینالملل سخن نگفت؟
پاسخ این پرسش ها مبرهن است. به دلیل اینکه دستاندرکاران برنامه های مناسبتی فکر میکنند که اجرای یک کنسرت پراکنده به معنای تجلیل از نوروز است.
به همین گونه شما برنامه های تجلیل از عید سعید فطر را مرور کنید. اینجا شما به کنسرتهای آوازخوانانی بر میخورید که یا سرود های قدیمی را با بیمزگی و حرکات عجیب تحویل شما میدهند و یا اینکه چیزهای را خود به نام تصنیف و ترانه بر گوش های خستهی شما تحمیل میکنند. باور کنید برخی این واژه ها که به نام تصنیف پیشکش میکنند، اهانتبار است. آنگاه گردانندگان با ترغیب و تمجید اغراقآمیز و پرسشهای همیشهگی، روی غذا و لباس، مهمانان خود را مشغول میسازند و فکر میکنند که بهترین برنامه ها را به مردم ارایه کرده اند.
خوب، لحظهای تصور کنید که فلسفه عید سعید فطر پس از ماه رمضان چیست؟ کسی به این پرسش پاسخی نداد. راستش سوادی ندارند تا این پرسش را به درستی بپردازند. گویی ما در شرایط بسیار آرامی قرار داریم. اینجا یک دانشمند دعوت نمیشود تا روی جوهر و معنای عید سعید فطر و وحشتی که در کشور ما مستولی است کمی صحبت کند. این درست است که روز های اعیاد، مردم باید خوشی کنند. اما خوشی که تنها با موسیقی آنهم به گونه مبتذلش معنایی ندارد. جای طنز به عنوان بهترین رابط میان واقعیت های تلخ کشور و لبخند شیرین هممیهنان ما در این برنامه ها به کلی خالیست. در شرایطی که هفت شهر هنر در سرزمین من منع اعلام شده است شما آمده اید و تنها در پی نمایشی به نام کنسرت «هنری» هستید. لطفا بر من خُرده نگیرید ولی موسیقی قبل از همه باید هنرمندانه باشد، آنگاه ترانه، تصنیف و شعر را در خود بگنجاند و هضم کند، سپس رؤیا و تخیل بار آورد و در نهایت اجرای هنرمندانه شعر و سرود را با خود داشته باشد تا لذت و کیف به سراغ شما آید و روح و روان تانرا نوازش دهد. مگر معنای موسیقی همین نیست! ببخشید هر کاری را نمیتوان اثر هنری و یا موسیقی نامید.
ببینید در شرایطی که تاریکاندیشان هنر، فرهنگ و آرامش روحی انسانها را گناه میپندارند، چرا ما این زمینه را برایشان فراهم سازیم تا نمونه های کار های شما را بر رخ همه بکشند و فحش گویند؟ ملا های بیسواد نمونه های کار های شما را چون قمچین بر کمر و صورت مردم هنردوست ما و هنرمندان متعهد ما بکوبند.
راستش به همان پیمانهی که طــــالبان دشمن هنر هستند به همان پیمانه شما با چنین کار های ضد هنری، دشمن هنر و فرهنگ هستید. با اینکار، شما شریک جنایاتی میشوید که طـــالبان بر سر هنرمندان محلی ما، بر سر کوچه خرابات و بر سر هنرمندان بزرگ ما که در تبعید به سر میبرند و هر روز از حقارت میمیرند، تحمیل کرده اند. بزرگترین قربانی را در این چهار سال هنرمندان موسیقی ما در داخل و خارج از کشور داده اند. تاریخ این قربانیها را در دل خود حفظ خواهد کرد. ولی شما این قربانیها را نادیده میگیرید. ما باید در این برنامه ها پیامآوران هنر و فرهنگ باشیم. ما باید از منظر منطق، علم، حکمت، آیین، فلسفه و تاریخ برای فرهنگ و هنر خود دادخواهی کنیم. این برنامه ها باید پیام های معنا داری به جامعه ما و جامعه جهانی ارایه دهند. نسل جوان ما نیاز دارد تا از این برنامه ها پیامهای آموزنده دریافت کند. کودکان ما باید با سلیقه ها خوب هنری ما تربیت شوند. ما نباید در برابر تعصب از طریق خرافات مبارزه کنیم. اینکار به شدت زیانبار است. باور کنید به جای اینکه شما هنر را ترویج کنید، مردم را از هنر و هنرمند متنفر میسازید. دستاندرکارن رسانه ها این واقعیت را باید درک کنند که آنها در برابر برنامه ها، ادبیات و چیز های به نام موسیقی و هنر تولید و پخش میکنند مسئول هستند. تولید هنر به تخصص، استعداد، راهکار، برنامه و هنرمند نیاز دارد. اینها باید در اثر هنری تبارز یابد تا بتواند از خود در برابر هر تهاجمی سپر شود.
دوکتور ملک ستیز پژوهشگر و استاد دانشگاه