گورهای حفر شده در قلبهامان
پُر میشوند با خاطرههای مردانی
که از جنگ بر نمیگردند
گورهای حفر شده در قلبهامان
پر میشوند از خشم زنانی که به جنگ نرفتهاند
در سرم ادامهی جنگ است
از روزهای دور
از شبهای بینشان در شهری دیگر…
تا اینجا، این شهر پرستاره و ساکت!
در سرم هنوز ادامهی جنگ است
هر جا که پنهان شوم
رو به رویم میایستد
با من سخن میگوید
و دست میکشد بر زخمهایم
زخمهایی که تازهاند
زخمهایی که تاریخ ندارند
و سهم زنانی اند
که در جنگ عاشق میشوند
در جنگ آواز میخوانند
صدایشان در هیاهوی گلولهها گم میشود
و در جنگ از یاد می روند…
از یاد نمی برند اما
مردانی را که از جنگ
برنگشته اند.
«مریم میترا»
مریم میترا، شاعر، روزنامهنگار و پژوهشگر برجستهی حوزه ارتباطات و رسانه، در سال ۱۳۷۱ خورشیدی در افغانستان متولد شد. پس از تحصیل در رشته خبرنگاری در کابل، وی موفق به اخذ مدرک کارشناسی ارشد جامعهشناسی از دانشگاه معتبر هومبولت برلین در آلمان گردید. میترا اکنون در لایپزیگ آلمان زندگی میکند و آثار ادبی ارزشمند وی با استقبال گسترده جامعه آلمانی مواجه شده است. او در سال ۲۰۲۳ موفق به کسب جایزه ادبی معتبر “شامیسو” در این کشور شد که حاکی از جایگاه برجسته و تأثیرگذار وی در عرصه ادبیات است. آثار ادبی میترا، با زبان شاعرانه و اندیشههای عمیق، بازتاب دهندهی تجربیات زیسته و روحیات لطیف وی است. او با مهارت ویژهای، مضامین دردناک و پیچیده جنگ، مهاجرت و بیخانمانی را در قالبهای ادبی متنوع به تصویر کشیده است. آثار میترا همچنین بازتابی از پرسشهای متعالی وی درباره هستی و معنای زندگی است. بیتردید میترا، بهعنوان یکی از چهرههای درخشان ادبیات معاصر افغانستان-آلمان، جایگاه ویژهای در فرهنگ و ادبیات دو کشور دارد و آثار ارزندهاش، الهامبخش و راهگشای بسیاری از مخاطبان و همقطارانش خواهد بود.
خالد نورا مسئول بخش فرهنگ و هنر وبگاه دیدهبان افغانستان مصاحبهای اختصاصی با این بانوی شاعر انجام داده است، که در ادامهی این متن خواهید خواند.
نورا: درود و وقت بهخیر مریم میترای عزیز؛ خیلی ممنون که برای انجام این مصاحبه وقت گذاشتید.
میترا: سلام به شما و همهی همکارانتان؛ خوشحالم و باعث افتخار است که در خدمتتان هستم.
نورا: اجازه دهید پرسشها را این گونه آغاز کنم؛ برای نخستین بار چگونه جرأت به اشتراک گذاشتن آثار خود را با دیگران پیدا کردید؟ تاکنون چه تعداد اثر از شما به چاپ رسیده است؟
میترا: نخستین کسی که دربارهی نوشتن شعر با او صحبت کردم مادرم بود. اندکی بعد، در خانواده همه میدانستند که چیزهایی مینویسم. در اوایل بسیار دچار خودسانسوری بودم. هر سطری که مینوشتم را دهبار میخواندم. از قضاوت شدن هراس داشتم. بعدها شعرهایم را برای استاد پرتو نادری خواندم تا نظر حرفهایشان را بشنوم. دیدگاه یک صاحبنظر در عرصه ادبیات برایم مهم بود و میتوانست مرا تشویق کند یا از نوشتن باز دارد. استاد نادری توصیههای خوبی داشت و یک جمله از آن گفتوگو را هنوز به یاد دارم که استاد رو به من گفت: «شعر از این پس هستی تو است». بعد، استاد یادداشتی درباره شعرهای من نوشت و آن یادداشت با دو شعر از من در مجله جامعه مدنی افغانستان منتشر شد. آن یادداشت دروازه ورود من به عرصه ادبیات بود. از من تا اکنون دو مجموعه شعر منتشر شده است.
نورا: برخی از اشعارتان را خواندم که بسیار عمیق بودند؛ میتوانید بگویید در افغانستان که با کمبود مخاطب برای شعرهای جدی روبهرو است و اکثر مخاطبان به سراغ اینگونه اشعار نمیروند؛ چهگونه توانستید خود را در داخل و خارج از کشور معرفی کنید؟
میترا: من تلاشی برای معرفی خود نکردهام. فقط نوشتهام و منتشر کردهام. احتمالاً نوشتهها خود راه خود را پیدا کردهاند. من در کابل در حوزه ادبیات نسبتاً فعال بودم برعلاوه نوشتن شعر، در رویدادهای ادبی شرکت میکردم و گردانندهگی برنامهها را به عهده میگرفتم و با رسانهها ارتباط داشتم. این موارد همه روی کارم اثر گذاشت؛ به خصوص در حوزهی شناخت و آشنایی من با جامعهای ادبی و برعکس. آلمان هم که آمدم دست از فعالیت نکشیدم و به اندازهای که برایم میسر بود بهکار ادامه دادم تا از شعر عقب نشینی نکرده باشم.
نورا: برخی از شعرهای شما به زبان آلمانی ترجمه شده است؛ میتوانید توضیح دهید که چه کسانی در ترجمه این اشعار به زبان آلمانی به شما کمک کردهاند؟ همچنین در مورد استقبال جامعهی آلمان از اشعارتان توضیح دهید.
میترا: یک مجموعه شعر از من به آلمانی منتشر شده است. این مجموعه توسط انتشارات والشتاین در آلمان به فارسی و آلمانی در سال ۲۰۲۳ منتشر شد. در آلمان جریان پویای خلق و چاپ ادبیات به زبان آلمانی وجود دارد که ورود نویسندهی خارجی زبان به این جریان سخت است. پروسه چاپ کتاب پروسه بروکراتیکی بود که اینجا از شرح آن میگذرم.استقبال از کتاب من در این فضا برای من اندکی غیرقابل پیش بینی بود. نمیدانستم با چه واکنشی مواجه میشوم؛ اما کتاب با واکنش خوبی مواجه شد. دربارهی کتاب نقدهایی به زبان آلمانی نوشته شد. برنامههای شعرخوانی برگزار شد و فکر میکنم کتاب راهش را در جامعه پیدا کرد. در کنار فروش کتاب، واکنش دیگری که اینجا برای اثر، برای انتشارات و برای خود نویسنده اهمیت دارد؛ این است که نویسنده به چه برنامهها و فستیوالهایی دعوت میشود. بعد از چاپ کتاب دعوت نامههایی از سوی نهادهای ادبی داخل و بیرون از آلمان دریافت کردم و کتاب در جشنوارههای مهم شعر امسال حضور خواهد داشت.
نورا: آیا تاکنون سعی کردهاید که با شعر خود، صدای زنان و مردانی باشید که زیر چکمههای استبداد هستند؟ اشعارتان بیشتر در چه مواردی است؟
میترا: من تصمیم نمیگیرم درباره چه چیزی بنویسم و درباره چه چیزی ننویسم. واقعاً نمیدانم موضوع شعر بعدیام چه خواهد بود. اما این را میدانم که هر آنچه روی من اثر میگذارد، برایم اهمیت دارد و درباره آن میاندیشم میتواند موضوع شعرهایم باشد. شما اگر شعرهای مرا خوانده باشید میبینید که دربارهی ستم بر زنان نوشتهام. درباره سربازان نوشتهام. دربارهی زخمهای جنگ نوشتهام. اینها مواردیاند که من به آن میاندیشم و برخی حتا تجربههای عینی من هستند. نوشتن شعر برای من هم عرصه بیان مجموعهای از پدیدههاست مانند افکار، احساسات، تجربهها و رنجهایی که شاید بین من و بسیاری آدمهایی که زخم جنگ بر روان، و داغ آوارهگی بر پیشانی دارند، مشترک باشد.
هر صبح
پرندهی غمگینی در سینهام
آواز میخواند
نامت را
پرندهگان دلتنگ در سرم
تکرار میکنند صدایت را
به دیدارم بیا
صبحها
پیش از دویدن اندوه در رگهایم
قبل از خونزدن خاطرهها در قلبم
بریدگی رگهایم عمیقتر میشود
با بوسهای
بخیهام بزن به زندهگی
نورا: میتوانید بگویید که از میان شاعران و فعالان حوزه ادبیات، کدام افراد مورد علاقه و تأیید شما هستند؟ در بین جامعه فرهنگی افغانستان، کار و آثار کدام شاعران را بیشتر میپسندید؟
میترا: شعر بسیار خواندهام و بیتردید همه از شعرهایی که خواندهام تاثیر پذیرفتهام. من بیشتر به اثر توجه میکنم نه به کسی که اثر را آفریده؛ شعر اگر جذبم کند بیتوجه بهنام شاعر با اشتیاق میخوانمش. باور کنید برخی ابیات در ذهنم هست که اسم شاعرش یادم رفته است و در کل باید بگویم که کار خوب از هر کسی که باشد را با جان و دل میپسندم.
نورا: به باور شخصی شما، شعر چهگونه میتواند الهامبخش باشد و بر افراد جامعه تأثیر بگذارد؟ شعر به چه اندازهای تاثیرگذار است؟
من انتظار ندارم که شعر جامعه را تغییر دهد یا بدتر و بهتر کند. شعر، سیاست نیست که پیامد مستقیم خوب و بدش را روزمره ببینیم. ما در شعر کلاسیک فارسی طیف وسیعی موضوعات را میخوانیم و من خودم شخصاً چون نگاه اخلاقی به جهان و پدیدهها دارم؛ از این منظر تاثیر بسیار از شعر کلاسیک فارسی پذیرفتهام. اما با آن هم بحث تاثیرپذیری و تاثیرگذاری در هنر نسبی است. نه تنها شعر که خلق هر نوع کار ادبی برای جامعه مهم است. من اغلب پدیدهها را بهگونهی دو قطبی منفی و مثبت نگاه نمیکنم. بهویژه دربارهی ادبیات باوری به تاثیر مثبت و منفی ندارم. در عرصه هنر قطعیتی وجود ندارد. هر خواننده یا تماشاچی یا شنونده هنر از اثری که میخواند، میبیند یا میشنود، متناسب با علاقه و رویکرد خود به پدیدهها از آن اثر میپذیرد. من نگاه ایدیولوژیک به شعر ندارم که انتظار داشته باشم شعر تاثیر مشخصی بر ذهن مخاطب بگذارد. به قول حافظ:
من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست
تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی
فکر میکنم بگذاریم هر کس آنگونه که میتواند و دوست دارد با هنر و ادبیات مواجه شود.
نورا: بهعنوان یک شاعر؛ قدرت شعر را چهگونه محاسبه و تعریف میکنید؟
میترا: برای منی که عاشق شعر و شیفته ادبیاتم، قدرت کلمات قابل محاسبه نیست. در زبان زندهگی میکنم و کلمهها خانه مناند. شعر میخوانم. شعر مینویسم و میدانم که این یگانه جایی است که از آشوب و شلوغی جهان به آن پناه میبرم. شعر شانهای است که موقع خشم و خستهگی و دلتنگی و گم شدهگی بر آن سرم میگذارم و آرام میگیرم.
نورا: اعضای خانواده چه نقشی در شاعر شدن شما داشتند؟ برخورد فامیل چه تاثیری روی نوشتنتان گذاشت؟
میترا: من وقتی کودک بودم برادرم برایم مجله میخرید و میخواند. در خانوادهای بزرگ شدم که خواندن کتاب مهم بود و بخشی از تربیت ما بود. مادر من اهمیت بیاندازهای به آموزش قایل بود. کسی که حالا هستم و میتوانم بنویسم، بدانم چه میخواهم و چه نمیخواهم، محصول مستقیم شیوه تربیتی است که خانواده ما و بهویژه مادرم در پیش گرفت. آزاد بودن و مستقل بودن را از مادرم آموختم. فکر میکنم در افغانستان کم پیش میآید مادری به دخترش بگوید آنگونه که دلت میخواهد زندگی کن؛ این موضوع پراهمیت را مادرم به من گفت.
نورا: در اروپا زندگی میکنید و فاصله از افغانستان بسیار دور است؛ این فاصله و دوری به چه پیمانهایی روی کارهای ادبی شما چه مثبت و منفی؛ تاثیر گذاشته است؟
میترا: من با وجود دور بودن از زبان و دور بودن از افغانستان، از نوشتن دست نکشیدهام. به فارسی کتاب میخوانم. این دوره روی کار من از لحاظ محتوایی اثر داشته است. مضمون و موضوع شعرم را دگرگون کرده است زیرا تجربههای من و زمینهی زندهگی و تفکر من نیز تغییر کرده است. شما در سوالتان روی تاثیرات مثبت و منفی تاکید دارید اما برای من تاثیر سنجی پدیدهها اینقدر ساده و دو قطبی نیست. هر تجربه جدید روی کار نویسنده اثر دارد. دور بودن از زبان که تجربه بسیار معنادار و سنگینی است و بیهیچ تردیدی اثر مستقیم روی کار نویسنده دارد. اما یکی دیگر از پیامدهای مهاجرت این است که شما را قادر میسازد به خودتان، تجربههایتان و سرزمینتان از بیرون نگاه کنید. و من توانستم از بیرون به خود و سرزمینم نگاه کنم و خوبیها و بدیهایش را شفافتر ببینم و بسیاری چیزها را بازتعریف کنم و از تغییر نهراسم.
زندگی
حالا اتاق کوچکیست
با دیوارهای سپیدِ خالی
که اگر بر آن بنویسم نام وطن را
فرو
میریزد
اگر بر آن بیاویزم عکسی از کابل
سقوط
میکند
جای خالی وطن در شناسنامهام
جای خالی وطن در شعرهایم
پر میشود
با قطرهخونی که
از انگشت بریدهام میریزد
نامت را که مینویسم
دستممی لرزد
و قطرهخونی
میچکد
بر شعرهایم.
نورا: وقتی زندهگینامه شما را مرور میکردم؛ متوجه شدم که در ژورنالیزم سند کارشناسی دارید و در جامعهشناسی کارشناسی ارشد؛ رابطه این دو رشته با شعر چه است؟
میترا: نمیدانم. راستش به رابطه اینها زیاد فکر نکردهام. در هر دو رشته با علاقه و انتخاب خودم تحصیل کردهام. اگر من بخواهم رابطه اینها را تعریف کنم طوری است که شما در حالی که عاشق کس دیگر هستید، با یک نفر دیگر ازدواج و زندگی میکنید. من عاشق شعرم و ادبیاتم و با روزنامهنگاری و جامعه شناسی زندگی میکنم. در حال حاضر هم چون کار منظم روزنامهنگاری نمیکنم، خودم را روزنامهنگار نمیپندارم. پژوهشگر سخت کوش علوم ارتباطاتم و شاعر دل تنگ و بیقرار شعرهای ناتمام. این وضعیت متناقضی است؛ مگر نه؟ اما همین زندهگی من است. آدمی در تناقضها و تناسبهای این «دیر خراب» ساخته یا ویران می شود.
نورا: با توجه به شرایط کنونی افغانستان، آیندهی شعر و ادبیات را در کشور چهگونه میبینید؟
میترا: این واقعاً پرسش سختی است. من میتوانم سه ساعت بیوقفه در این مورد حرف بزنم. اما تلاش میکنم مختصر بگویم که ادبیات پدیدهای جدا از بقیه جریانها در جامعه نیست. ادبیات هم پدیده تاریخمندی است و نمیتواند در خلا شکل بگیرد. آیندهاش را هم خود شما میتوانید حدس بزنید. وقتی امروز و اکنون یک سرزمین اینقدر فاجعه بار است، آینده هم چندان گل و گلزار نخواهد بود. من متاسفانه آدم واقع بینیام و نمیتوانم دل به امیدهای واهی خوش کنم. در کشوری که زن حق آموزش ندارد، دغدغه اول من این است که آیندهی زن در این جامعه چه خواهد بود؟ بگذارید درباره آینده بقیه چیزها، بعداً حرف بزنیم. آینده، علف هرز نیست که سرخود بروید و سبز شود و رشد کند. برپایه وضعیت امروز بنا میشود. وضعیت امروز هم حاصل خطاهای گذشته است.
نورا: برای دخترانی که دوست دارند شاعر شوند؛ توصیه و پیام شما بهعنوان یک شاعر و فعالِ حوزهی ادبیات چه است؟ چهگونه باید برای رسیدن به آرمانشان حرکت کنند؟
میترا: من بی هیچ تعارف و تکلفی خودم را در موقعیتی نمیبینم که برای کسی توصیه و پیشنهادی کنم. فقط میتوانم تجربه خودم را بیان کنم که به قول وحشی بافقی، «چه کند بی نوا همین دارد». نوشتن، جهان مرا تغییر داد. نوشتن هر کلمه روی کاغذ تمرین شجاعت هم برای من بود. آهسته آهسته یاد گرفتم از بیان خودم در شعر نهراسم و به آنچه اندیشیدم و آنچه را حس کردم نوشتم. از قضاوت شدن نهراسیدم و حرفم را در شعرم گفتم. پرده از روی رنج و عاطفه و افکارم کنار زدم و بی هیچ هراسی در شعر جاری شدم. این تجربه من است و فکر میکنم نوشتن نوعی اعلام حضور است. شجاعت است. با صدای بلند زندهگی کردن است. با صدای بلند زندهگی میکنم و از بیان خودم بی هیچ تکلف و تعارفی لذت میبرم. با خودم صادقم و میتوانم تجربههایم را صادقانه بیان کنم؛ به خودم گوش میسپارم و صدای خودم را میشنوم.
نورا: به عنوان پرسش پایانی؛ اگر روزی شرایط دگرگون شده و فرصت زندهگی آرام و انسانی در افغانستان فراهم شد؛ به کشور بر خواهید گشت؟
میترا: گر بماندیم زنده، بر دوزیم
جامهای کز فراق چاک شده